گاهی اوقت واقعا در حيرت ميمونم...

و برامم جالب حالا چی؟

اينکه مطالبی مينويسم که تو اون لحظه اصلا تو يه وادی ديگه دارم قدم ميزنم و منظورم

يه چيز ديگست بعد يکی ديگه دقيقا عکس اون چيزی رو که فکر ميکنی برات پيغام بزاره

.......

اره کيوان بابا قرصام رو هم خوردم الان در آرامش کامل بسر ميبرم ...

۶ صبح پاشدم ...رفتم تو اينترنت با يه دوست که خيلی برام عزيز چتيدم ...۳۰ دقيقه خوابيدم باز پاشودم اومدم به بقيه کارها برسم...

کمی پرشانی .. کمی ديوانگی هم چاشنی کارم بود....

من مينويسم پس هستم ... من نفس ميکشم پس هنوز زنده ام

مردن يا نمردن مساله اينست

صبح بخير خدا ...

دمت گرم .. ميبنم اون بالا نشستی کلی داری حال ميکنی ... ميبينی .. عجب چيزايی ساختی خودتم موندی که اينا چه اعجوبه هايی هستن

  
نویسنده : unforgiven ; ساعت ۸:٤٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ دی ،۱۳۸٢