سلام...

امروز کلاس گيتار رفتم...فاجعه بود.... منظورم استادم نيست خودم رو ميگم... بيخيال

 هر دفعه بدتر از قبل .. البته اين هفته بايد خودم رو سروسامونی بدم...

درسها هم از يه طرف سنگين از يه طرف فشار روحی ...

۳ سال دارم ميخونم و ميخونم دريغ از يکجای پا از آزادی يا عدالت ....همه حال اين رشته يه طرف  = اين متون اسلاميش يه طرف ...  اصلا شکنجه روحيه ... استادمون هم يک اخوند تشريف دارند !!!( ببينيد من چی ميکشم )

اما خوشبختانه سر کلاس هميشه مشغول خوندن کتاب و روزنامه هستم ... اين ۲ هفته قبلم که فقط تئوری موسيقی ميخوندم!!!

در آينده ( اگه عمری بود و زنده بوديم ) ... يه تيکه های از اين متون فقه ميارم فقط بخندين ...بعد بشينين گريه کنين .. چون کل حقوق ما به همين کتاب بنده!!!

والسلام و رحمتولا!!!( لطفا  ح  رو غليظ تلفظ کنيد )

===

سری به وبلاگ ضحاک زدم ... مطلبی داغ دل آدم رو تازه ميکنه ...

نميدونم تا کی بايد مردم ما خواب بمونن ... تا کی؟

به چه چيزايی افتخار که نميکنن ... يه مشت خرافات ... يه مشت سنت ... سنتی که چيزی نيست جز فرهنگ جاهليت ...

اصلا واژه فرهنگ عرب رو نبايد بکار برد .... دوران وحشی گری بگيم بهتره ....

بجای اينکه نام کورش  کبير رو به نيکی ياد کنيم چه اسمهايی جايگزين شده.....

تنها همين و ميگم و ميرم   =       محمد هم يک عرب بود ................

  
نویسنده : unforgiven ; ساعت ۱:۳٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ آبان ،۱۳۸٢