سلام....

چی بنويسم...

نميدونم ... حال ندارم يه مشت مزخرف بنويسم .. حتی از موسيقی

شب ... شب ...

سکوت ... سکوت ..

 آرامشی که غرق دود....

بويی که تو اتاق پيچيده

آرامش

دود

بدون ترس از ....

امروز رفيقم جمله ای رو خوند

کدوم خدای نفرين شده ای بود که زن رو خلق کرد ... يه شعر از شاعر آشفته روشی - کلی حال کردم .. يکی هم تو روسيه مثل ما خل و ديوونه بوده

به خانوما بر نخوره!!!!

الان دارم به کارای مديريتی ميرسم.... حالم از هر چی وبلاگ بهم ميخوره.... يه زمانی وبلاگ برا من خيلی قشنگ تر از اين حرفا بود

الان شدم عين گور کن ... هر چند بار مرگ يکی از اين وبلاگ ها رو ميبينم

مثل مرگ آدما ...سريع ميان ميرن .. .بدون هيچ اثری ... بدون هيچ فايده...

بنظر من آدما همه مغرورن.....يعنی من تو رو ميخواهم فقط برای خودم!!!

خودم... مال من باشی .... آرامش بدی ...

حالم از اين آرامش بهم خورده .. نميخام!!!!!!!!!!!

و باز هم سکوت... کسی نيست جواب من و بده ... بچه همه خوابيد... خوش بحالتون

به!... قرار بود مزخرف ننويسم!!!

اصولا ذات آدم- اون کاری رو که ميگه هيچ موقع انجام نميده!!!

شب خوش

شب بخير لورا!!!

شب بخير حامد

راستی  ستاره های آسمون کجا رفتم ... شما ميدونين؟

  
نویسنده : unforgiven ; ساعت ۳:٤٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٩ شهریور ،۱۳۸٢