ضرباهنگ موسيقي ملي ايران در I.C.U




سلام توضيح نداره یه خبره مثل بقیه خبرها که براحتی فراموش میشن.

آي سي يو بيمارستان لقمان ، پنجشنبه ، 19ديماه1381
امروز بغض آلودترين پنجشنبه زندگي من است . خاکستري ترين صبح موسيقي. و چشمهاي من ، بي هيچ داعيه و دعوتي ، آمده اند و آماده اند تا در عيادت موسيقي ملي سرزمينم ببارند. که موسيقي ملي من همينجاست : روبروي همين چشمهاي خيس و شرمگين ، روي تخت آي سي يو، بخش مسمومين ، بيمارستان لقمان . موسيقي ملي من ، ساز معصوميت «استاد علي تجويدي» است که اينجا، روي همين تخت ، دراز کشيده و به سختي نفس مي کشد اما صلابت و صبوري همچنان از نفسهاي گرم و آتشينش شعله مي گيرد.به اين پنجه هاي شيرين ، به اين دستهاي سخاوتمند و بي نصيب که خيره مي شوم ، بي اختيار به ياد آن شعر «محمد باقر کلاهي اهري» مي افتم که:
«من از لبه زندگي رد شدم
چون قديسي از لبه تنهايي خويش
چون زنديقي از لبه ازدحام خويش
چون مومني در سکوت
و چون کسي که صداي جهان را شنيده است
چون شيري گرسنه گذشتم از لبه ي مردار جهان
گرسنه گذشتم چون فرشته اي
که در لقمه ي حراميان طمع ندوخته است».
«مرا عاشقي شيدا» ، «شيرين بر» ، «آزاده ام» ، «نه همزباني» ، «ديدي که رسوا شد دلم» ، «صبرم عطا کن» ، «پشيمانم» و صدها ترانه خاطره انگيز اين پنجه هاي هنرمند در ذهنم چرخ مي خورد و افسوس که امانم نمي دهد اين اشک بي پرهيز که بر اين پنجه هاي بي رمق زل بزنم و در هنرش ذوب شوم.

تهران ، خيابان ري ، سال 1298شمسي
«علي تجويدي» متولد مي شود. هنر ، گرانبهاترين ميراث پدري اوست . پدرش ، «هادي تجويدي» ، از شاگردان ممتاز «کمال الملک » و اولين استاد مينياتور ايران است که علاوه بر نقاشي و مينياتور ، موسيقي را هم مي شناسد و «تار» را از «درويش خان» فرا گرفته و شيرين مي نوازد . «تار» ، موسيقي کودکانه «علي» است که از پدر مي آموزد. با «تار» انس مي گيرد و چندي بعد تئوري موسيقي و «فلوت» را هم از «ظهيرالديني» فرا مي گيرد. ويلن ، ساز شانزده سالگي «علي» است. ويلن و رديف هاي موسيقي ايراني را از «سپهري» و «ياحقي» درس مي گيرد و دو سال بعد در محضر يکي از بزرگترين اساتيد موسيقي ايران ، يعني «استاد ابوالحسن صبا»، حضور مي يابد و هشت سال از دانش و اخلاق او بهره مي برد.
«تجويدي» به توصيه «صبا» براي تکميل تکنيک نواختن ويلن و آشنايي با موسيقي غرب ، چند سالي هم در کلاس درس «مليک ابراهيميان» و «بابگن تامبرازيان» حاضر مي شود چرا که استادش «صبا» معتقد است : «هنرجوي ويلن براي استحکام انگشتان و آرشه ، بايد چند سالي از يک معلم اروپايي ، متد گامهاي خارجي و برخي قطعات ساده موسيقي غرب را ياد بگيرد». «تجويدي» پس از آن براي تکميل هنر موسيقي چندين سال به مطالعه در زمينه هارموني و ارکستراسيون نزد «هوشنگ استوار» مي پردازد و بسياري از آهنگهايي را که قبلا ساخته بود مانند «آزاده ام» ، «صبرم عطا کن» و «پشيمانم» ، براي ارکستر بزرگ تنظيم و اجرا مي نمايد.از آنجا که موسيقي ايراني با ادبيات و فلسفه و عرفان خويشاوند است و «تجويدي» هم فارغ التحصيل «ادبيات فارسي» ، لذا در کنار موسيقي از مطالعه کتابهاي متعدد در اين زمينه ها نيز غافل نمي شود و ضمن آموزش در خدمت «ابوالحسن صبا» ، در کنار ايشان به تعليم شاگردان مي پردازد و در کلاس آزاد موسيقي ، استاديار مي شود. «علي تجويدي» به حق يکي از بزرگترين آهنگسازان معاصر ايران است که شاهکارهاي فراواني در موسيقي اين سرزمين از خود به يادگار گذاشته است . ترانه هاي دلنشين او که در آرشيو برنامه «گلها» ضبط و نگهداري شده ، يکي از ميراثهاي گرانبهاي هنر موسيقي اين مرز و بوم است.


محوطه بيمارستان لقمان ، پنجشنبه ، 19ديماه 1381
امروز در اين پنجشنبه خاکستري ، در دالان تنگ و تاريک آي سي يو، من چشمهايم را بستم که نبينم و حالا اينجا در محوطه باز بيمارستان ، گوشم را مي گيرم که ادامه حرفهاي يکي از پرسنل بيمارستان را نشنوم : «مي گويند چند ماه پيش هم استاد مشکلي داشته اند و به يکي از بيمارستانها مراجعه کرده اند منتها به دليل مشکلات مالي . . .» نه ! من نمي خواهم باور کنم . اصلا باور نمي کنم . اما نمي توانم همين چند ماه پيش را به خاطر نياورم که براي جراحي يکي از فوتباليستهاي مشهور کشورمان ، بيمارستانها و پزشکان و مسوولان و متوليان امر همگي بسيج شدند و حالا اينجا . . .! نيک مي دانم و مطمئنم که «استاد» از هر گفتار و رفتار دلسوزانه اي ، مستغني و بي نياز است اما من نمي توانم که هرگز نتوانسته ام دلم را ننويسم .دلسرد و غمگين ، بيمارستان لقمان را ترک مي کنم و در راه ، سخنان «استاد» را به ياد مي آورم تا کمي آرام بگيرم :
«توصيه من به جواناني که مي خواهند به هر طريقي موسيقي را دنبال کنند اين است که هرگز منتظر تشويق نباشند و عاشقانه به عرق ريزان روح بپردازند. درست همان طور که هنرمندان بزرگ دنيا هرگز به خاطر تشويق مردم کار نکردند مثل باخ ، هايدن ، موتسارت و بتهوون و کساني که قرنها از ظهور آنها مي گذرد و بهترين آثار موسيقي را که تاج افتخاري بر تارک بشريت است ، ساختند اما در کمال فقر زندگي کردند. جواناني که به دنبال هنر موسيقي هستند بايد اين مصيبتها را در نظر بگيرند و عاشقانه کار موسيقي را دنبال کنند».

محمد کياسالار =نوشته شده در روزنامه جام جم


  
نویسنده : unforgiven ; ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ بهمن ،۱۳۸۱