سلام....

اينهم منبع مطلب قبلی

اينجا ها هم تا ميشه از اين نوع مباحث ميتونيد پيدا کنيد

هه چيز از شيطان پرستی و...ساير مزخرفات!!!

http://www.av1611.org/tracts.html

http://www.av1611.org/othpubl.html#Crock

http://www.wayoflife.org/fbns/rockmusicandsuicide.htm

 

شيطان پرستی

    

 

برای ساير مباحث و کليات ميتونيد به اين سايت مراجعه کنيد:

http://www.satanservice.org/smackers.html#COS

http://www.satanservice.org/archive/delusion/

سوال و جواب :

http://www.av1611.org/666/index.html

اگه دوست داشتين يه آماری از چگونگی مرگ ستاره های راک پيدا کنيد

http://www.av1611.org/rockdead.html

البته همه تو حالت نئشگی مردن!!!!

خوب اين ها فقط يه سری کوچک از اين موارد بود...

من همينجا ميگم هدف من از طرح اين مسايل اين نيست که بنوعی بخام اينجا نقش هدايت کننده و... رو بازی کنم مطلب قبليمم فقط تلنگری بود به باورهايی که بعضا در ميان ما اشتباه نمود پيدا کرده...

در هر حال بايد قبول کنيد دنيای موسيقی تبديل به منبع بزرگ در امد برای کمپانيهای بزرگ هست هر موقع انگيزه مادی دخيل در هنر شد اون هنر به ابتذال کشيده ميشه

 

نتهای موسيقی بتنهايی ابتذال رو نمياره اين ماها هستيم که ميتونی با اين نتها يک پيام و يا حتی يک حس زيبا رو منتقل کنيم ... و برعکس هم ميتونيم بوسيله اون نيات مادی و اهداف خودمون رو در پس موسيقی قرار بديم ...

اما يه مواردی هست که جدا نميشه با هاش کاری کرد ...

يه سری تعصبات کور ... نميدونم!!!

در هر حال من بيکار نيستم و از اين قبيل مسايل هم لذت نميبر م و وقتم رو بيشتر رو علايقم ميزارم ...در هر حال

با مطالب قبلی تفکر بعضی ها به محک گذاشته شد ... و بنده هم به اون نتيجه دلخواهی که ميخواستم رسيدم.... و بنده نه با مطلب قبلی کاملا موافقم  و مخالف نظری ندارم!!! چون نظر من  اينجا نه خريداری داره و نه مورد علاقه آهنگبازها و متال بازهای عزيز قرار ميگيره...

فعلا

 

  
نویسنده : unforgiven ; ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ آبان ،۱۳۸٢

 

 

موسيقی راک = هواداران پوشالی + عقايد توخالی

سلام....

مطلب رو تموم نکرده ..کاری کردن که بيايم جواب بديم....

همونطور که گفتم اين مطلب ترجمه ايه که من از يک سايت کردم...(البته اون سايت طرفدار شديد مسيح هست و بنوعی تو نقدش تر و خشک رو با هم سوزونده)

اما قبلش يه سری خاطره!!!

 

 ... حدود ۶-۷ سال پيش يه نوار ويدئويی ديدم به اسم face of deat که در اون صحنه های مستندی از کشته شدن انسانها نشون داده ميشد ( فجيع بود )

اما در انتهای فيلم گزارش مستندی بود از کی از خانه های مشکوک که پليس به اين خونه حمله کرد و اعضا رو دور يه ميز گرفت که جلوشون يه جعبه بود...پليسه اومد جعبه رو باز کرد ...بنظرتون چی ديد؟

سر بريده شده انسان.... اين گروه حتی از صحنه های کشتن فيلم برداری ميکردند ( در موقع سربريدن) و در متن فيلم تنها يه صدا شنيده ميشد يه موسيقی متال( البته اون موقع من اصلا موسيقی سرم نميشد ) اما برادرم اهلش بود ...کارشون شده بود متال بازی ( البته ما هم يه زمانی همين شديم!!!)

حتی تو ظرف شوی يشونم دست و پای آدم پيدا ميشد!!! رو ديوارهاشون عکسهای گروههای که نميشناختم بود!!!

=============

چند وقت پيش تو اينترنت يه اگهی همه رو به خودش جلب کرد ... پخش زنده خودکشی!!! .... حتی تو اجرای يکی از همين کنسرتهای گروههای راک کسی تقاضا کرده بود که روی سن خودکشی کنه ( که پليس مخالفت کرد) .....

===========

تا حالا ديدن به الاغ ديناميت ببندن بعد منفجرش کنن ... يا پاشو با اره ببرن!!!جوجه وسط سن بريزن و روشون راه برن ... تا حالا ديدين تو يه کنسرت وسط سن عمل سکس رو با وحشی گری تمام انجام بدن .... تا حالا ديدين کسی وسط سن خود زنی کنه ..... تا حالا ديدين وسط سن طرف بشاشه ( شرمنده) .... تا حالا ديدين طرف لخت مادرزاد بياد جلو چند هزار نفر گيتار بزنه !!!....

==========

ميدونين چند تا از ستاره های راک بطور طبيعی مردند!!!!!!!!!!!!!!!

اگه حال داشتين در آخر يه سری هاشون رو با نوع مرگشون مينويسم ......

راستی ميدونيد سرنوشت اعضای گروههای مشهور راک به کجا کشيد الان در چه وضعيتی هستند ؟

========

اما جواب من ...

در مورد شيطان پرستی و .... هيچ حرفی روش نيست طرفداران بسياری رو داره و چيزيه که رو به گسترش ... و حتی برای خودشون کليسا + کتاب مقدس و آيين های مذهبی ديگه ای هم دارن

در مورد مطلب :

اين مطلب نقد شخصيتی ستاره های راک نه نقد کارهاشون ... و اين مطلب کاری به اهنگساری اين افراد نداريم ... حتی ممکنه از لحاظ ارزش موسيقی کارشون بسيار ارزشمند باشه......

در مورد منسون :

خوب بنوعی ميشه گفت احمق ترين و مضحک ترين ستاره راک ... ستاره ای که با پولهای کلان کمپانيهای آهنگسازی به شهرت رسيد ( واقعا آدم گريش ميگيره يه کسی مثل چاک فقد

 تو دنيای متال باشه

دنيای واقعی

فکر ميکني کدوميکيشون واقعي هستند؟
فکر مي کني کي از خواب بيدار مي شي؟
لامپ نور ميده ؟
بارون خيس ميکنه ؟
به چيزهايي که ميبيني اعتماد داري؟
تو بايد باور کني!
باور کن!
(
سنگ سفته
چيزي تو کله يه احمق نميره.)
اگر همش يه خيال باشه
منتظر بمون تا تموم بشه.
اگر همش يه فيلم باشه
زندوني ها رو ببين که آزاد ميشن ...
من رو ببين که پرواز ميکنم
اونا رو ببين که دارن فرار ميکنند
تو بايد باور کني
باور کن !

با اون افکار انسان دوستانه و...اون موقع به اين حيوان ( البته توهين نيست خودش اين لقب رو دوست داره!!!) ... توجه کرد )

يه سری به وبلاگ يکی از همين بچه ها بزنين:يه چيز جالب نوشته بود :

 آلبوم   Antichrist Superstar در سال ۱۹۹۶ يکی از شاهکارهای باند منسون هست که خودش در اين باره ميگه ؛  وقتی مشغول تهيه اين آلبوم بوديم ،‌در اون دوره از زمان همه ی اعضای باند ((به قول خودمون گفتنی گات دميج شده بودند‌)) به طوری که همه در سکس و دراگ غرق شده بوديم شايد اين يکی از عللل موفق بودن اين آلبوم بود...

 

چه تفسير هاييکه نميشه :يه عده مخالف  = يه عده موافق هر کدوم هم تفسير های جالبی ميکنند که در دنيای فلسفه واقعا يه سفسطه بازی های هر دو طيف کاملا ميشه پی برد .. 

در مطالب بعدی سعی ميکنم بيشتر رو اين بشر متمرکز بشم ....

البته موسيقی راک خيلی وقته مرده ( حالا باز بگين نه من ۱۰۰۰ تا مصاحبه رو ميکنم با ستاره های راک که چرا موسيقی راک به اين وضع افتضاح کشيده شد)

موسيقی اصيل راک رو ميشه در دهه ۷۰-۸۰ تا ۹۰ ديد بعد؟؟؟؟!!!

اميدوارم دوستان بدونن منظور از راک چيه!!!!!

=====

مورد آخر موسيقی راک در ايران اون تاثير مخربش رو نميتونه بزاره ... دلايلشم بسيار

اما متاسفانه اين تاثير مخرب داره از يه راه ديگه ای وارد ميشه ....

اين مباحث که تمام شد .... من يه اعتراف نامه اماده کردم که ميدونم شايد خيلی از دوستان از کاری که تو اين مدت يک ساله انجام دادم و هدفم رو خوششون نياد ...

فعلا

  
نویسنده : unforgiven ; ساعت ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ آبان ،۱۳۸٢

 

سلام

مطلب اين بار حادث از يک کامنت گذاری بود بين من و يکی از دوستان مربوط به اثرات مخرب موسيقی راک که طی اون بنده يه سری مقالات رو با کمک اين عزيز در ای نمورد پيدا کردم..البته ميدون گوش شماها به اين حرفها بدهکار نيست..اينم بدونين که برا من هم مهم نيست که شما چه نظری دارين ... حتی ممکنه برای خودم هم قابل قبول نباشه در انتهای اين بحث چند بخشی تمامی منابع استفاده شده ذکر ميشه .

موسيقی راک : طرفدار و حامی شيطان

بر اساس کتابی با عنوان Emerging Generation نو جوانان ( اين مورد مخصوص جوامع غربی ميشه ) ميانگين ۶ ساعت در روز به موسيقی راک گوش ميدهند و بنوعی يک قسمت جدايی ناپذير از زندگی اين نوجوانان قرار ميگيرد .

اون ( موسيقی راک ) تبديل به معلمشون و هدايت کنده آنها ميشه بنوعی ميشه گقت :

نور هدايت کننده اين جوانان در زندگی

تعصب افراطی و کورکورانه =اين موسيقی مورد حمايت شديد و احساسات تند و غالبا بدون نقد پذيری انها ميشود : هيچ چيزی وجود نداره که بتونه اونها به اين شدت هيجان زده و سرخوش کنه و اونها نميتونن هيچ نظر مخالف يا غريبه ای رو و يا تفکری رو مخالف در موسيقی بپذيرند ( (The Closing of the American Mind, p.68)

موسيقی راک چيزی فراتر از موسيقی هست - اون زندگيه

ايندفعه ميخواهم شما رو به دنيای موسيقی راک ببرم شايد بجايی که با شوک اور ترين چيزهايی که تا حالا شنيده ايد رو برو شويد :

ستار معروف و همجنسباز David Bowie در مجله رولينگ استون (Feb. 12, 1976) با حرف خودش موجب حيرت و بهت دنيای موسيقی شد او اظهار داشت :

موسيقی راک هميشه و همواره چيزی نبوده جز موسيقی شيطانی DEVIL'S MUSIC ... من معتقدم راک اند رول خطرناک ...ما هميشه از وقوع چيزی خبر ميديم که تاربک تر از خودمونه بنوعی قاصد و جلودار تاريکی .... پيشقراولان شيطان....

و يه چيزی تاريک و شيطانی بصورت پنهانی هميشه در زير موسيقی راک وجود داشته

فرانک زاپا  با مباهات توضيح ميده :

من نماينده شيطان هستم ...ما پرستندگان مخصوص خودمون رو داريم که 'groupies.خوانده ميشوند ...همونطور که برای خدا قربانی ميکنند دخترها بدنهايشان رو در اختيار نوازندگان قرار ميدهند ...Peters Brothers, What About Christian Rock, p. 17)

و اما ستاره راک مریلين منسون Marilyn Manson با مباهات اين رو افتخار خودش ميدونه و ميگويد :

در آينده نزديک و اميدوار... اسم من بعنوان شخصی که پايانی برای مسيحيت به ارمغان آورد در خاطرها ثبت خواهم شد!!!!(Spin, August 1996, p. 34)

منسون = an ordained "reverend" in the Church of Satan(ببينيد ديگه اين بشر به کجاها که نرسيده!!!)

در کليسای شيطان پرستان و در بالای صحن خودش رو اخته کرد !!!1 Kings 18:28

و کتاب مقدس ( اجيل ) رو پاره کرده و به صورت حضرت مسيح تف کرد.........Marilyn Manson

در لباسهای منسون اين جملات نقش بسته شده ( که هوادارانش هم از همين محصولات استفاده ميکنند) =

پدر و مادرت رو بکش و من=شيطان

منسون اظهار داشته که آلبوم Antichrist Superstar به او الهام ( وحی ) شده است

"I heard this album as finished, I heard it in dreams . . . It was like the revelations of John the Baptist or something." (huH, Oct. 1996, p.34)

و آرزوی منسون از اثر اين آلبوم :

من به اين می انديشم که هر زمانی که مردم به اين آلبوم جديد گوش ميکنند خدا در فکر و ذهن آنها تخريب و از بين ميرود.." (huH, Oct. 1996, p.37)

حرکات توهين اميزش نسبت به مقدسات و کفر گويی تنها يک عمل ساده نيست و حتی اين مساله رو بهش اذعان نموده که تاثير تصوير و رسانه بيش از تاثيرساير چيزهاست :Marilyn Manson

من نميدونم که واقعا کسی کارهايی رو که انجام مديم ميفهمه يا نه ؟ اين کار ما تنها برای شوک دادن به اونها ...ويا اغوا کردن و مبهوت کردن اونها نيست ... ما با اين کار ابتدائا يه چيزی بهاز اونها می گيريم سپس پيامهامون رو به اونها منتقل ميکنيم

========

حامد : در روانشناسی هم اين موضوع يک امر ثابت شدست تخليه روانی و ذهنی شخص که ابتدا بايد ذهنيت فرد رو ذره ذره با اعمال مختلف بنوعی به سرحد گيج کنندگی برسوند بعدش تنها کاری که در انتها بکنين اينه که به مسيری که در نظر دارين اين فرد رو هدايت کنين.

=========

منسون حتی به اين موضوع هم اعتراف ميکنه که در بچگی هم ميل به شيطان در او وجود داشته :

مادرم در گذشته ( بچگی ) به من ميگفت که اگه در شب فحش يا نفرينی کنم شيطان هنگامی که در خواب هستم به سراغم مياد ....من جدا هيجان زده ميشدم چون واقعا دوست داشتم که شيطان به سراغم بياد!!!و ميخواستم .... ميخواتم...بيش از هر خواسته ديگه ای که داشتم.(Rolling Stone, January, 23, 1997 p.52

اين افکار حتی در ساير ستارگان موسيقی راک هم کاملا نمود داره

بون جووی :(Smash Hits magazine)

" . . . I'd kill my mother for rock and roll. I WOULD SELL MY SOUL."

کاری که بوون جوی ناتمومش گذاشت تامی سوليوان اون رو به به اتمام رسوند.....

تامی ..پسر بچهای ۱۴ ساله مثل ساير بچه ها در شبی (شنبه) گردن مادرش رو شکافت سپس چشمهای مادرش رو از حدقه در اورد ... و بعد مچ دستش رو بريد و در انتها گردنش رو شکافت ....با قدرتی که سر از تنش جدا شد .....

در تحقيقاتی که از پدرش به عمل آمد اينطور اظهار نمود که :

پسرش در طول هفته به يه موسيقی راک گوشی ميکرده که آهنگش اين بوده : "about blood and killing your mother

سايت هواداران شيطان

 

  
نویسنده : unforgiven ; ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ آبان ،۱۳۸٢

 

آيا در اينجا کسی حاج صادق  آهنگران رو ميشناسه ؟

به ياد بياور که چکونه ميگفت : کربلا منتظر ماست بيا تا برويم... و همهگی در کنار امام حسين گرد هم مياييم....نصر من الله و فتح قريب!!!

آهنگران چی بر سرت اومد؟

چرا ديگه چيزی نميگی ؟

آيا در ميان شما کسی احساس مرا ميفهمد؟

 

سلام....بالاخره بعد از مدتها فرصتی شد تا از پينک بگم ... تا الان خيلی چيزها در مورد پينک شنيدم اما چيزی نبود که ميخواستم... همش بيوگرافی تحسين آلبومها و موسيقيشون

اما کسی نفهميد که پينک تنها موسيقی نبود ..پينک تنها اين نبود سيگاری گوشه لبت آويزون کنی ...

البته من پينک رو تنها با راجر واترز ميشناسم و بعد از اون پنک برام ارزشی نداره

راجر واترز کسی که همهيشه در دنيای مفاهيم برا من هم شخصيتش و هم آثارش ارزشمند ... يه هنرمند واقعی که هم کار و هم روحش در خلق آثارش دخيل

يه چيز رو رک و راست بگم اينجا همه زياد نوشتن اما من بشخصه خوشم نيومد چون از پنک ظاهرش رو درک کردن .......

برای شناخت پينک فلويد و اشعارش ( من از موسيقی صحبت نميکنم ) بايد قبل از هر چيز جامعه شناس خوب و مطلع از امور سياسی و تاريخی باشی وگرنه نميشه اشعارش رو درک کنين ... نيتونين سر خود هر معنايی که ميخاين از يه اشعارش داشته باشين

اما مطلب اصلی : قبل از هر چيز برين کتاب ديوار : ابراهيم نبوی رو بگيرين ... تا الان هر چی کتاب بيرون اومده بنظر من مزخرف بتمام معنا بود ... تنها اين کتاب تو نسته تا حدودی رسالت خودش رو در مورد افکار اين گروه روشن کنه

آلبوم ديوار رو ميدونم که همه خوردين باهاش زندگی کردين و...فلان و فلان ( مهم نيست!!!) ..آهنگ Vera رو اگه گوش کرده باشين :

Does anybody here remember Vera Lynn?
Remember how she said,
That we would meet again,
Some sunny day.

Vera!
Vera!
What has become of you?
Does anybody else in here feel the way I do?

 

...ميدونين که ( خودمم تا قبل از خوندن اين کتاب نميدونستم)در مورد شخصی به نام ويرالين : اين زنی بوده که قبل از عزيمت سربازان از بندگاه برای اونها شعرهای حماسی وميخونده و بنوعی اونا رو به هيجان مياورده ...سخن اصلی راجرز هم با اونه ... بنوعی نفرت از سياستهای حاکمان و استفاده از تعصبات و هيجانات مردم با توسل به اسخاص هنری ( نه هنرمند!!!) ..در تک تک شعرهای واترز نمايانه

اينقدر کوته فکر نباشيد و سطحی به دنيای موسيقی نگاه نکنيد

نيچه مي‌گويد: بدون موسيقي زندگي اشتباهي بيش نيست

اما نگاه من به خود کشورم ... ما نسل راجر واترزيم ...ما نسل جنگيم ...

فرزندان جنگ.......

در جنگ هم هميشه سرودهای انقلابی  وسيله ای بود در جهت تهييج عواطف جوانان اون موقع  : همين اهنگران ها بودند که با اين اشعارشون چه فکرهايی رو اسير  و چه تنهايی رو مصلوب انديشه های  کثيف سياستمداران و چگونه افراد  رو با اشعار مذهبی و با  استفاده از مقدسات و باورهای دينی به ميدانهای جنگ نفرستادند

يادم فيلم گاهی به آسمان نگاه کن رفته بود يه ديالوگ بود که خيلی زيبا بود

۱= تو چرا رفتی جبهه ؟

۲= برای اينکه شهيد بشم ...

۱= نه تو رفتی جبهه بجنگی اگرم کشته شدی که .....

خوب چرا اين تفکر بوجود اومد ... سو استفاده از باورهای انسانها ...باورهايی که گاهی ازش بعنوان آزادی .... شهادت... رفتن به بهشت .... کمال .... دفاع مقدس ... انسانيت ... عدالت و ....

الان هم مد شده : آزادی ...

نسل ما چی از آب در اومد : دقيقا داريم تجربه نسل واترز رو انجام ميديم همون آدمها همون گرايشات فکری ...همون مشکلات و معضل ها ...

زياد نوشتم ... ميدونم...پس تا مطلب بعدی

..........خوش باشين.....

  
نویسنده : unforgiven ; ساعت ٩:٥٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٤ آبان ،۱۳۸٢

 

 

The Land Of  Dreams

سلام گفتيم بيايم يه توضيحی در مورد قالب بديم

قبلش يه چيز جالب تو مطلب قبلی همه کامنت گذاشتن گفتم متون اسلامی چيزی نيست بيخيال راحت ميشه پاسش کرد!!! من گفتم متون اسلامی چيه ... ديدم بجای متون فقهههههههههههههههههه ( ه رو همينطوری ادامه دار بخونين ) .. نوشتم متون اسلامی....در هر حال فرقی نمکرد هر دو منشا شون يکيه .....

تا حالا نظرای جالبی در مورد قالب  دادن ... همه به اين اعتقاد داشتن يا ياد کارتونهای والت ديسنی ميوفتن - يا هری پاتر - سيندرلا ( من خودم تا حالا اصلا توجه به اين موارد  جلب نشده بود )

اما بنوعی  درست حدش زديد... البته با توجه به اون فکری که تو ذهنتون بود

 

ايتدا اون دو سپر بالا بنظر من فوق العادست سپر + شمشير + گلی که رو اون نقش بسته من نميخام اينجا بشيم فلسفه بافی کنم اما واقعا پارادوکس زيبايی رو ميشه ديد

در مورد وبلاگ هم در مورد موسيقی هم زندگی هم تخيلات و تصورات درونی من

اگه به تصوير هم نگاه کنيد نوشته شده : سرزمين روياها

رويا چيزی نيست که بشه با واقعيت تطبيقش داد ( بحث نکنيد!!!)

پس تصوير هم يه چيزی انتخاب شد که همين تخيل رو تقويت کنه ... دليل اينکه ياد فيلمها و کارتونهای فانتزی و... ميوفتيد چون دراون فيلمها از همين حس و درک انسان استفاده شده يه چيزی که ميشه گفت دنيای فانتزی ... دنيايی که با واقعيت ها جور در نمياد ...

و من دوست دارم از اين دنيای تخيلی صحبت کنم .... و بيشتر به اين بخش بپردازم...

اما وبلاگی برای همه کس و هيچکس ( کتاب چنين گفت زرتشت نيچه رو خوندين ؟)

 

چون برا من مهم نيست که کسی مياد - نمياد - من محکومم به نوشتن حتی اگه کسی اينجا پيداش نشه...................

====================

ديشب برای ۱ ساعت درس خوندم  اين برای خودش حرکت بسيار بزرگی بود ....

===================

من بيشتر وب گرد هستم ... يعنی زندگی وب گرديه و بيشتر وقتمم سر همين ميزارم ... خيلی لذت بخش ...دنيايی پر از اطلاعات ... عقيده های مختلف

=================

نصف شب داشتم با آرش بحث ميکردم .... يکی از کارهای شبانه من و اونه ساعت ۱ شب ميشينيم بحث ميکنيم .....

ديشب به پوچی رسيديم ....

سارتر  - فوکو - مارکس - افلاطون - ارسطو - بودا  و ...............

چقدر تفکر چه قدر ايدئولوژی

هر چقدر جلوتر ميريم بيشتر به حيرت نزديک ميشيم ....

نتيجه که فعلا گرفتم

خدا ... چيزی نيست جز بهت و حيرت انسان ...

در مطلب بعدی بيشتر به اين موضوع میپردازم

يه جمله از مسيح : ما برای قضاوت کردن آفريده نشده ايم

 

  
نویسنده : unforgiven ; ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ آبان ،۱۳۸٢

 

...باز متاليکا !!!

باز اين دعواهای خنده دار!!!

کلی مطلب نوشته بودم منصرف شدم بنويسم = که چی بشه ... !!!!

از دوستان يه تقاضا دارم... نظرتون رو نسبت به قالب بگين .... اما دقيق !!!

الانم آهنگ Deep purple  =   Soldier of fortune

رو گوش ميکنم ... سوت شدم رو هوا ..... واقعا آهنگ محشريه ... هر چی بگم کم گفتم .... متنشون ميزارم ميخواستم ترجمه کنم اما ديدم بايد هر کسی خودش معناشو بفهمه   :

I have often told you stories about the way
I lived the life of a drifter waiting for the day
When I'd take your hand and sing you songs
May be you would say
Come lay with me and love me
And I would surely stay
But I feel I'm growing older
And the songs that I have sung
Echo in the distance
Like the sound
Of a windmill going round
Guess I'll always be
A soldier of fortune.

 

Many times I've been a traveller
I looked for something new
In days of old when nights were cold
I wandered without you
Those days I thought my eyes
Had seen you standing near
Though blindness is confusing
It shows that you're not here.

 

Now I feel I'm growing older
And the songs that I have sung
Echo in the distance
Like the sound
Of a windmill going round
Guess I'll always be
A soldier of fortune

 

Yes, I can hear the sound
of a windmill going round
I guess I'll always be
a soldier of fortune.
I guess I'll always be
a soldier of fortune.

 

  
نویسنده : unforgiven ; ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ آبان ،۱۳۸٢

 

سلام...

امروز کلاس گيتار رفتم...فاجعه بود.... منظورم استادم نيست خودم رو ميگم... بيخيال

 هر دفعه بدتر از قبل .. البته اين هفته بايد خودم رو سروسامونی بدم...

درسها هم از يه طرف سنگين از يه طرف فشار روحی ...

۳ سال دارم ميخونم و ميخونم دريغ از يکجای پا از آزادی يا عدالت ....همه حال اين رشته يه طرف  = اين متون اسلاميش يه طرف ...  اصلا شکنجه روحيه ... استادمون هم يک اخوند تشريف دارند !!!( ببينيد من چی ميکشم )

اما خوشبختانه سر کلاس هميشه مشغول خوندن کتاب و روزنامه هستم ... اين ۲ هفته قبلم که فقط تئوری موسيقی ميخوندم!!!

در آينده ( اگه عمری بود و زنده بوديم ) ... يه تيکه های از اين متون فقه ميارم فقط بخندين ...بعد بشينين گريه کنين .. چون کل حقوق ما به همين کتاب بنده!!!

والسلام و رحمتولا!!!( لطفا  ح  رو غليظ تلفظ کنيد )

===

سری به وبلاگ ضحاک زدم ... مطلبی داغ دل آدم رو تازه ميکنه ...

نميدونم تا کی بايد مردم ما خواب بمونن ... تا کی؟

به چه چيزايی افتخار که نميکنن ... يه مشت خرافات ... يه مشت سنت ... سنتی که چيزی نيست جز فرهنگ جاهليت ...

اصلا واژه فرهنگ عرب رو نبايد بکار برد .... دوران وحشی گری بگيم بهتره ....

بجای اينکه نام کورش  کبير رو به نيکی ياد کنيم چه اسمهايی جايگزين شده.....

تنها همين و ميگم و ميرم   =       محمد هم يک عرب بود ................

  
نویسنده : unforgiven ; ساعت ۱:۳٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ آبان ،۱۳۸٢

 

سلام...

آقا ما نه دعوايی با کسی داريم نه مشکل ...........

بعضی اوقات اين سو تفاهم ها کارو به  کجا ها که نميکشونه ....  من و رضا هم آشتی کرديم ... با هم نشستيم منطقی .. مثل ۲ تا آدم !!! صحبت کرديم .. ديديم اصلا موضوع اين بحث ها نبوده که کلی سرش بهم توپيديم!!!

همش سو تفاهم بود....

در هر حال داش رضا به دل نگير ... ما هم نميگيريم ... اگه توهينی شد شما ببخش ....

 

در هر حال  اگه حرفی زده شد کسی ناراحت شد بزاره به حساب من و اعصاب خوردم!!

شما جدا فکر کنيد با ۲۰۰ تا کاربر سر و کله زدن .... توانی رو برای آدم ميزاره

۲۰۰ تا سليقه مختلف !!!!!

 

 

اين هفته رو خودم تعطيل کردم

نه حال دانشگاه رو دارم نه استاد نه ....

اين رشته حقوق هم چيزی برای ما نداشت جز اينکه مثل سوهان بر  روح ما!!!

فقط تنها چيزی که ياد گرفتيم بحث کلامی !!!.... يکی از مواردی هم که منو آدم انعطاف پذيری کرده هم همين خصوصيا ت  خاص  اين رشته هست ..

...............

تعطيل = به همه گفتيم که ميخايم درس بخونيم ... درس چيه ؟؟؟؟؟؟؟

تعطيله که گيتار تمرين کنم !!!! آهنگ گوش بدم... کتاب بخونم ... زندگی کنم!!!

آقا فعلا تعطيليم ... عشقست چای خوردن + سيقار!!! = بام تهران

...فعلا

  
نویسنده : unforgiven ; ساعت ٧:٢۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ آبان ،۱۳۸٢

 

سلام بر ملت هميشه در صحنه پرشين بلاگ

 

امروز ميخام !!!تجربياتم رو به شما انتقال بدم بخصوص تازه کار ها

چگونه ميتوانيد تعداد بازديد کننده هاتون رو به روزی ۱۰۰ نفر و کامنتها رو به ۱۰۱ !!!برسونيد.

اگه تو گروه موسيقی باشيد

۱=يه وبلاگ با اسم خفن !! (مرد قاتل -  خدای متال - مردی که در شب گم شده و..)خودتون رو هم گيتاريست معرفی کنين که ديگه عاليه

۲= برای شروع گير بدين به وبلاگهايی که توش رفت و آمد زياد!...= طرف کار درسته

بتوپين بهش و فحش خوار مادر حوالش کنيد ..بعد بهش بگين بياد به وبلاگتون تا ببينه چی گفتين تو وبلاگتون هم بايد ۲ هر جمله ای که مينويسيد کم کم ۵ عدد فحش مودبانه وجود داشته باشه

با اين روش هم تعداد کامنتهاتون  زياد ميشه ... هم جلب توجه ميکنه ... بعد از يه مدت هم کلی هوادار پيدا ميکنيد !!!

بعد يک ماه هم يه نگاه به کنتور بندازين

========

۱= ميتونين در مورد متاليکا بنويسين بعد برين  تو وبلاگ های ديگه مثل آيرون ميدن بگين  من حالم از آيرون بهم ميخوره گروه که نيست در پيته !!! فقط متاليکا و....

بعد تو وبلاگ در مورد زن و بچه جيمز و مضحک بازيای لارس و رو تختی خونشون مطلب بدين ( البته بقيش بی ادبيه اما شما ميتونين بنويسين)

چون نصف وبلاگهای گروه موسيقی رو  فاکتور بگيرين همه تو کار متاليکا هستن  ... حتی ميتونيد قشون کشی کنيد !!!

با اين کار ميدونيد چقدر آمارتون زياد ميشه!!!!!!!

====

۱=مورد بعدی اينه که يه وبلاگ بزنين گير اول کار گير بدين به متاليکا و ۳ سوت از بيوگرافی اين گروهها بنويسين

۱=اسلاير

۲=سپولترا

۳=منووار

۴=آخرشم اختصاص بدين به خفن ترين گروه های بلک متال!!!

در اين هنگام شما بعنوان خدای موسيقی متال شناخته ميشين و همه دورادور پاچه های شما رو ميجوند

بعدشم اين وسط يه موجوری به اسم کرک همت وجود داره که جون ميده برای گير دادن

تفاوت گينک با کرک ؟ .. آيا کينگ از کرک بهتر است ...؟ کرک کيست؟؟؟!!!

آخه کرک هم گيتاريسته!!!( در اين قسمت ميتونيد از گيتاريست بودن خودتون  در لابلای متن برای بالا بردن وجه خودتون  استفاده کنيد

 

========

۱= راه ديگه اينه که مثل بچه سر بزير بری هر تک تک وبلاگ ها اين جمله رو بنويسی:

وای... خدايا ...عجب وبلاگی داری ... خيلی خدا مينوسی ... فکر کنم معجزه ای شده و من اينجا رو کشف کردم... سری هم به من حقير بزن ... خوشحالم ميکنيم

 ......

بعد از کامنت گذاشتن اين مطلب در تمامی وبلاگهای موسيقی ..بدون اينکه حتی مطلب وبلاگها رو بخونين به وبلاگی محبوب تبديل ميشين

البته ميتونی يکی از روشهای بالا رو با اين ميکس کنيد نتيجش ديگه دو برابر ميشه!!!

=======

مورد آخر

سری به وبلاگ خبرنامه موسيقی بزنين که مدير بيکار و دلخوش گروه موسيقی بوجو آورده و خيلی متشخصانه وبلاگتون رو اونجا معرفی کنيد ( اين مورد خيلی اخلاقيه و با روحيات متال بازی شما جور در نمياد!!! پس کمتر نتيجه ميده!!!)

 

===========================================

جدی

غرض از اين بحث اين بود که من بعضی موقع ها واقعا متعجب ميمونم اين موارد بالا دقيقا اتفاق افتاده !!! و همشم کارها احساسی بوده

نميدونم ..بعضی اوقات خودمم سر اين موضوعات شاکی ميشم ....

از اين ببعد سعی ميکنم وارد وبلاگی بشم که از مطالبش خوشم مياد ...آخه چه مرضی داريم بريم وبلاگی که با عقايد طرفش مخالفيم ....

نميدونم اخر چه نتيجه ای ميخايم بگيريم

تو جامعه ای داريم زندگی ميکنيم که از همه طرفش با محدوديت دچاريم اما همينجا ...بخودمونم رحم نميکنيم ..... وقتی خودمون که اکثرا همسنيم اينطوری با هم برخورد کنيم نبايد از برخود اطذافيان گله ای داشت

 

اميدوارم مطلب با لا رو کسی بخودش نگيره چون به هيچ کسی ربطش ندادم ...کاملا شخصيه ...

پس بنويسيد و بخونيد و بنظرات هم احترام بگذاريم ... بجای اين کارا سعی کنيم مطالبمون زيبا باشن مطمئن باشين اگه مطلبتون خوب باشه احتياجی به اين کارا نيست...فعلا

  
نویسنده : unforgiven ; ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٩ آبان ،۱۳۸٢

 

يه اتفاق جالب باعث شد که يه سايت رديف پيدا کنم اونم به فارسی و درمورد کريس دی برگ

 

اين سايتشه = البته زياد من با اين کريس حال نميکنم اما شعرهای بسيار زيبايی داره

نميدونم کجا بود که نوشته بود که قبلا کشيش بوده و بعد خواننده شده ...

تو اين سايت کلی مطلب ميتونيد پيدا کنيد در مورد اين خواننده از بيوگرافی تا مصاحبه و .....

******

فعلا من زدم تو کار بلوز .... از حميد رفيق صميميم ( آقا خيلی مخلصيم ) يه سی دی از بوچانان گرفتيم ... امشب حااااالی ببريم.....

حيف قرار بود اين د فلش !!! مرد بزرگ راجر واترز رو بگيرم که سی دی کم آورديم!!!!

تو خماری ميمونيم .... تو نئشگی بلوز جون ميديم!!!( البته فرق اين دو تا رو اساتيد که بهتر از بنده ميدونن!!!)

******

کيوان ميدونم آدم بد قولی هستم و لی جان تو بد قول نيستم!!!.... آقا سی دی ها رو برات ميارم .... ما رو  به بزرگی و سخاوت و هنرمند بودنت  ببخش ( آمين)

  
نویسنده : unforgiven ; ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ آبان ،۱۳۸٢

 

کاوه يغمايی

متولد ۴۷ تهران - آهنگساز و تنظيم کننده موسيقی راک - نوازنده گيتار الکتريک - آکوستيک فلوت - کيبورد - - خواننده 

 وورد به هنرستان عالی موسيقی در ۸ سالگی آموزرش تخصصی پيانو کلاسيک نزد نوين افروز / آموزش همزمان آهنگسازی  و تنظيم موسيقی و نوازندگی در سبک های مختلف بويژه  راک به عنوان سبک تخصصی و مورد علاقه نزد پدر( کوروش ) و عموهايش - کامران کامبيز -

 توقف اجباری تحصيلات آکادميک ( بعلت انقلاب و انحلال هنرستان موسيقی )  ادامه تحصيل بعد از انقلاب در هنرستان موسيقی پسران ...و فارغ التحصيل با ساز تخصصی فلوت..

 ورود به دانشگاه در سال ۷۳ و نواختن تخصصی گيتار کلاسيک .. در دانشگاه .... فعاليتهای حرفه ای در زمينه . .ضبط مو سيقی  بعنوان اهنگساز  .. تنظيم کننده ... و نوازنده گيتار..فلوت. کيبورد... درام ..پرکاشن ..

اجرای اولین کنسرت رسمی موسيقی  راک پس از انقلاب با بابک امينی  در فرهنگسرای بهمن...۱۳۷۲ و اجرای کنسرتهای متعدد موسيقی راک در کشور ... و پی ريزی يکی از معتبرترين گروههای موسيقی راک تحت عنوان کاوه...................

  
نویسنده : unforgiven ; ساعت ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ آبان ،۱۳۸٢

 

خنده رو با غصه نميشه نوشت .....

                                            

جاتون خالی جمعه کنسرت کاوه يغمايی بودم

اولين کنسرت واقعا حرفه ای که بنظرم ديدم همين بود همه چيز در حد عالی!!!

البته خوب خانواده هنرمندی هستند کوروش پدر - ساتگين - کاميل - کاوه

همشونم موسيقی رو ادامه دادن و تو سازهای مختلف هم مهارت دارن

البته کنسرت به سبک راک بود و کاوه هم قطعاتی رو از آلبوم جديدش خوند

البته اگه يادتون باشه قبلا هم يه کار به اسم مسافر کوير اومده بود که اهنگسازيش کار کاوه بود که يکی از بهترين آلبومهايی بود که من بشخصه گوش دادم

در هر حال

در بين قطعات هم کاميل چند قطعه رو زد که يکيش يه آهنگ از جو ساتريانی بود و يه قطعه خدا از دريم تياتر Dream Theater - Pull me under که عالی بود

همسر کاوه هم کيبورد ميزد که کاوه معرفيش کرد و گفت که سبک اصليشون کلاسيک و...که ايشون هم يه قطعه کلاسيک با کيبورد!!!!( به ناچاری ) = که حتی کاوه هم از اين موضوع گله داشت که چرا بهترين سالن ايران يه پيانو نداره

که کلی حاشيه داشت ...باز هم موسيقی کلاسيک و جو خاص حاکم بر اين سبک که متاسفانه تماشاگران رعايت نکردند ..کلی شلوغ بازی در آوردن

کاوه هم بعد از اجرا اومد حالشون رو گرفت!!!

اتفاقا به خوب نکاتی اشاره کرد واقعا فرهنگ بعضی چيزها برای ما هنوز مشخص نيست و من کنسرت گيتار کلاسيکی هم که رفته بودم همين مورد وجود داشت يا حتی کنسرت خانم لی لی افشار ....

يه قطعه هم خود کاوه اجرا کرد به اسم شوشتری که فوق العاده بود  .

 

۲ قطعه هم بهمراه ويلونسل اجرا کرد با يکی از نوازندگان ميهمان

يه قطعه هم بود که برام جالب بود هر ۳ نفر اعضای خانواده با هم اجراش کردن- بنظر من خيلی قشنگ بود ( جای پدر خالی بود!!!)

و حتما توصيه ميکنم آلبوم جديدش رو بگيرين = مترسک

واقعا اگه ميخاين موسيقی خوب گوش کنين چون بنظر من کار بسيار حرفه ای و خوبيه

سر جمع نوازندگان حرفه ای = گروه حرفه ای = اجرای حرفه ای

و يه نکتهمهم اينکه متاسفانه سياست وزارت ارشاد اينه که جلوی موسيقی خوب گرفته بشه !!! حالا دلايلش  هم داستان هزار و يکشب

راستی ما داريم ميريم تئاتر هزار يک شب بيضايی جاتون خالی !!!!

فعلا

  
نویسنده : unforgiven ; ساعت ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٥ آبان ،۱۳۸٢

عشق بورزيد دوست بداريد(سالگرد در گذشت استاد فريدون مشيری)

عشق بورزيد دوست بداريد ( سالروز درگذشت استاد فريدون مشيری )

     

امروز رو بايد به ياد استاد فريدون مشيری گرامی بداريم

نميدونم چقدر آشنا هستين اما مگه کسی وجود داره که شعر کوچه ايشون رو نشنيده باشه .......و خاطره ای نداشته باشه .... واقعا جاشون خاليه..................................



بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق ديوانه که بودم

در نهانخانه جانم گل ياد تو درخشيد

باغ صد خاطره خنديد عطر صد خاطره پيچيد

يادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتيم

پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

ساعتی بر لب آن جوی نشستيم

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

من همه محو تماشای نگاهت

آسمان صاف و شب آرام،بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ريخته در آب

شاخه ها دست بر آورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

يادم آمد تو به من گفتی از اين عشق حذر کن

لحظه ای چند بر اين آب نظر کن

آب آينه عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا که دلت با دگران است

تا فراموش کنی چندی از اين شهر سفر کن

با تو گفتم حذر از عشق ندانم ، نتوانم

سفر از پيش تو هرگز نتوانم ، نتوانم

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد

چون کبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی ، من نه رميدم نه گسستم

باز گفتم که تو صيادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم ، نتوانم

اشکی از شاخه فرو ريخت،

مرغ شب ناله تلخی زد و بگريخت،

اشک در چشم تو لرزيد،ماه بر عشق تو خنديد

يادم آمد که دگر از تو جوابی نشنيدم

پای در دامن اندوه کشيدم، نه گسستم نه رميدم

رفت در ظلمت شب آن شب و شبهای دگر هم ،

نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،

نکنی ديگر از آن کوچه گذر هم،

بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم ...! 

دکلمه شعر با صدای شاعرkoocheh.ram

زندگی نامه         اشعار        

        

 

  
نویسنده : unforgiven ; ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ آبان ،۱۳۸٢

 

سلام...قصد داشتم مطلب رو با عنوانی زيبا شروع کنم

چه چيزی از اينکه بهتر

افق روشن

روزی ما دوباره کبوترهای مان را پيدا خواهيم کرد

ومهربانی دست زيبايی را خواهدگرفت

روزی که کمترين سرود، بوسه است

وهرانسان برای انسان برادری ست.

روزی که ديگر درهای خانه را نمی بندند

قفل،افسانه ئی ست

وقلب برای زندگی، بس است.

روزی که معنای هرسخن،دوست داشتن است

تاتوبه خاطرآخرين حرف،دنبال سخن نگردی.

روزی که آهنگ هرحرف،زندگی ست

تامن به خاطرآخرين شعر، رنج جست و جوی قافيه نبرم.

روزی که هرلب،ترانه ئی ست

تا کم ترين سرود، بوسه باشد.

روزی که توبيائی؛ برای هميشه بيائی

ومهربانی با زيبائی يکسان شود.

روزی که ما دوباره برای کبوترهای مان، دانه بريزيم....( شاملو)

برای اطلاعات بيشتر ميتونی به وبلاگ نگين سری بزنيد

اين هم وبلاگ خود مهرانه هست اون هم مثل ما ها يه وبلاگنويس

و برای اطلاعات کاملتر سری به اين وبلاگ بزنيد

  
نویسنده : unforgiven ; ساعت ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ آبان ،۱۳۸٢

 

  
نویسنده : unforgiven ; ساعت ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ آبان ،۱۳۸٢