اخلاق در موسيقی

سلام
یه بحثی رو که مدتها دنبالش بودم مطرح کنم رو این دفعه میخام بگم :


اخلاق در موسیقی

بنظر شما آیا اخلاق ( فضیلت انسانی - اخلاق به معنای اعم ) جزیی از موسیقی است یا بنظر شما هدف اخلاقی در موسیقی چقدر ارزش داره و مکان و رتبه اون در چه سطحیه؟

و بنظر شما آیا انتقال مفاهیم اخلاقی میتونه جزئی اصلی از هدف های موسیقی باشه یا خیر؟

و اینکه آیا برای شما مهمه که خواننده محبوبتون چه شخصیتی داره و آیا اصولا شخصیت فرد در هنر او تاثیر میذاره ( در موسیقی بیشتر مورد نظر است ).

براتون مهمه این شخص معتاد باشه یا فاسد الاخلاق و .....

و وقتی به موسیقی گوش میدید حالا هر سبکی آیا به مفاهیم اون هم توجه میکنید یا براتون زیاد مهم نیست.
  
نویسنده : unforgiven ; ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٧ فروردین ،۱۳۸٢

سلنديون

سلام
امروز میخام در مورد یکی از خواننده های محبوبم بنویسم سلندیون یکی از کسانی که من همیشه با صدای زیباش احساس آرامش میکنم


البته یه موضوعی رو بگم دیگه برای من مهم نیست که کسی چیزی بگه - فحش بده - من رو

متهم به خالتور بازی اینجور چیزا بکنه چون ارزش و اهمیتی نداره

اگه شماهایی که اینارو میگین از موسیقی درکی داشتین وضعیت اینطوری نبود

در هر صورت بنظر من موسیقی یعنی احاس - آرامش - همین حالا این آرامش رو هر آهنگ و صدایی به من بتونه بده

بهش گوش میدم چون خواسته من از موسیقی همین هست.

اما
در مورد سلندیون بنظر من صدایی فوقالعاده زیبا و جادویی داره در هر صورت من لذت میبرم .


و در مورد آلبومها بنظر من بهترینشون آلبوم

CELINE DI0N 1998-LET'S TALK ABOUT LOVE

هستش بخصوص آهنگ بسیار زیبای

Tell Him

و بهترین کنسرتی هم که تا حالا اجرا کرده کنسرت فرانسه بوده .

ور یه مورد جالب شخصیت ایشون هست بر خلاف سایر خواننده های زن دیگه مثل لوپز - ماریا کری - بریتنی و شکیرا و...

که از لحاظ اخلاقی فاسد هستن دارای تعصبات مذهبی و پایبندی به خا نواده یکی از خصوصیات بارز دیون هست

چون عموما در غرب خواننده ها هم یک نوع کالای تجاری محسوب میشن و تاریخ مصرف دارن و عمده

شهرتشون هم بخاطر مسایل حاشیه ای و نوع رفتارشون و کمتر از هنرشون ( چیزی که ندارن )

مایه میزارن در هر صورت در این وادی همچین شخصیتی کمتر پیدا میشه:


او داراي 13 خواهر و برادر و از يك خانواده كانادايي است .سلن ديون در 12 سالگي با كمك كيوبيك ديون اولين ضبط صدايش را در راديوانجام دادو در 22 سالگي ژهار البوم معروف به زبان فرانسه بيرون داد در سال 1991 ديون اولين قرار داد رسمي خود را براي البومي به زبان انگليسي امضا كرد او توانست در مدت 2 سال زبان انگليسي را به طور كامل ياد بگيرد و مسلط به ان صحبت كند .
در سال 1992 البوم جديدش با استقبال باور نكردني امريكايي ها روبرو شد و به دنبال ان در فيلم ديو و دلبر با همكاري پيابو بريسون در صداگذاري اين فيلم با شركت وات ديسني قرار داد بست و در ان سال اين فيلم در صدر پرفروشترين فيلمهاي سال قرار گرفت.
اولين تور ديون با مايكل بولتون اغاز شد و پس از ان البوم جديدش را با موفقيت اجرا كرد.وي در سال 1994 با همكاري جنيفر لوپز با يك البوم با نام قدرتِ عشق ادامه داد و از ان پس به شهرت جهاني دست يافت.او در سال 1994 با مدير 54 ساله شركتش ازدواج كرد وچند البوم ديگر را هم منتشر ساخت.
ديون بعد از اجراي موسيقي فيلم تايتانيك ودريافت جايزه اسكار و يك البوم به نام زمانهاي ويژه بر شهرتش افزود وي پس از البومي كه در سال 2000 به صورت گلچين به بازار عرضه كرد براي مدت دو سال از صحنه موسيقي مرخصي گرفت تا به زندگي خصوصي خودش بپردازد و منتظر تولد فرزندش باشد .
اكنون ديون پس از وقفه اي با البوم جديدش با فروش 15 ميليون در صدر بهترين و پر فروشترين البوم در جدول قرار دارد بعد از ديون گروه يو 2 و شكيرا و پينك قرار دارند.

برگردان : فاطمه پاكزاد


::Discography::.................................................................
Title Year
A New Day Has Come 2002
All the Way...A Decade of Song 1999
These Are Special Times 1998
S'il Suffisait D'aimer 1998
Let's Talk About Love 1997
Falling Into You 1996
D'eux 1995
Celine Dion A L'Olympia 1994
The Colour Of My Love 1993
Celine Dion 1992
Dion Chante Plamondon 1991
Unison 1990
Incognito 1988
I'm Your Angel (w/R. Kelly) 1998


  
نویسنده : unforgiven ; ساعت ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٧ فروردین ،۱۳۸٢

 

سلام اين چند وقته صد بار اومدم مطلب بدم پاک کردم ديگه خسته شدم يه مطلبی از يه وبلاگ خوندم کلی کيف کردم براتون ميزارم البته با اجازه صاحبش.
تو اين چند وقته که سری به وبلاگ ها ميزدم نه وبلاگای موسيقی عمومی - زندگی - شخصی يه چيزه جالبی که بهش برخورد کردم اين بود که همه از يه چيزی ميناليدن از عشق
يکی از اينکه تو عشقش شکشت خورده بود گله داشت اون يکی داشت از غم هاش مينوشت يه وبلاگهای ديگه هم که رابطه دختر وپس داشتن نقد ميکردن اون يکی داشت حال همه دخترا رو ميگرفت نميدون وا... خودمم موندم مثل اينکه مشکل همه تو اين سن اينه خودم کلی نوشتم و نوشتم تا تو وبلاگ بزارم ديدم نميشه يه کتاب بايد در موردش نوشت. یه چند تا لینک گذاشتم که کلی وقتو مختون کار میگیره اگه دنبال ایجور چیزا هستین یه سری بزنین.
اما فعلا هميشه که من اينو آويزه گوشم کردم

من بتنهائی خويش معتادم.

tootfarangi.blogspot.com
اين وبلاگ رو همه برن که کلی هميشه توش دعوا بوده

وبلاگ زير شلواری نرفی عمرت بر فنا رفته خيلی باحاله ما که کلی خنديديم.

اما یه مطلب از یک دوست که با اجازه تو وبلاگ میزارم


با یک شکلات شروع شد . من یک شکلات گذاشتم توی دستش.
او یک شکلات گذاشت توی دستم.من بچه بودم، او هم بچه بود.
سرم را بالا کردم .سرش را بالا کرد .دید که مرا می شناسد .
خندیدم .
گفت: " دوستیم؟ " .
گفتم:" دوست دوست."
گفت: " تا کجا ؟ "
گفتم: "دوستی که «تا» ندارد. "
گفت: " تا مرگ! "
خندیدم و گفتم: "من که گفتم «تا» ندارد! "
گفت: "باشد،تا پس از مرگ!"
گفتم: "نه،نه،نه، تا ندارد."
گفت: "قبول، تا آنجا که همه دوباره زنده می شوند، یعنی زندگی
پس از مرگ، باز هم با هم دوستیم. تا بهشت .تا جهنم .تا هر جا
که باشد من و تو با هم دوستیم."
خندیدم.گفتم: "تو برایش تا هر کجا که دلت می خواهد یک تا بگذار .
اصلا یک تا بکش از سر این دنیا تا آن دنیا . اما من اصلا
تا نمی گذارم ."
نگاهم کرد. نگاهش کردم. باور نمی کرد . می دانستم. او می خواست
حتما دوستی مان تا داشته باشد. دوستی بدون تا را نمی فهمید .

****
گفت: "بیا برای دوستی مان یک نشانه بگذاریم."
گفتم: "باشد. تو بگذار."
گفت: "شکلات . هر بار که همدیگر را می بینیم یک شکلات مال تو ،
یکی مال من . باشد؟ "
گفتم: "باشد."

هر بار یک شکلات می گذاشتم توی دستش، او هم یک شکلات توی
دست من .باز همدیگر را نگاه می کردیم .یعنی که دوستیم .دوست دوست .
من تندی شکلاتم را باز می کردم و می گذاشتم توی دهانم و تند تند آن را
می مکیدم.
می گفت:"شکمو! تو دوست شکمویی هستی." و شکلاتش را می گذاشت
توی یک صندوق کوچولوی قشنگ.
می گفتم: "بخورش! "
می گفت:"تمام می شود. می خواهم تمام نشود. برای همیشه بماند .

صندوقش پر از شکلات شده بود . هیچ کدامش را نمی خورد. من همه اش
را خورده بودم.
گفتم: "اگر یک روز شکلات هایت را مورچه ها بخورند یا کرم ها .آن وقت
چه کار می کنی؟"
گفت: "مواظب شان هستم." می گفت می خواهم نگه شان دارم تا موقعی
که دوست هستیم و من شکلات را می گذاشتم توی دهانم و
می گفتم:"نه،نه، تا ندارد. دوستی که تا ندارد."

****
یک سال، دو سال، چهار سال، هفت سال، ده سال و بیست سال شده است.
او بزرگ شده است. من بزرگ شده ام. من همه شکلات ها را خورده ام. او همه
شکلات ها را نگه داشته است. او آمده است امشب تا خداحافظی کند.
می خواهد برود .برود آن دور دورها.
می گوید :"می روم اما زود بر می گردم." من می دانم که می رود و بر نمی گردد.
یادش رفت شکلات را به من بدهد. من یادم نرفت. یک شکلات گذاشتم کف دستش.
گفتم :"این برای خوردن." یک شکلات هم گذاشتم کف آن دستش :"این هم آخرین
شکلات برای صندوق کوچکت." یادش رفته بود که صندوقی دارد برای شکلات هایش.
هر دو را خورد .خندیدم. می دانستم دوستی من «تا» ندارد. می دانستم دوستی او
«تا» دارد. مثل همیشه. خوب شد همه شکلات هایم را خوردم. اما او هیچ کدامشان
را نخورد.
حالا با یک صندوق پر از شکلات نخورده چه خواهد کرد؟؟!
  
نویسنده : unforgiven ; ساعت ٦:٥۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ فروردین ،۱۳۸٢