مصاحبه (۲)

اگر در بين اين همه آ لبوم پاپ که وجود دارد هيچ کد ام خوب نيست پس چرا اينقدر مخاطب دارد؟

اولا که مخاطبها آگا هی ندارند و دليل اين هم اينست که خيلی ها که بايد به مردم آگاهی ميدادند اين کار را نکردند چون اين بازار تعطيل ميشود و پول کمتری به جيب ميزدند و ثانيا اشکال از خود مخاطبان است من واقعا سوالم اينست که جوانها چرا اين موسيقی را گوش ميدهند مگر چه چيزی برايشان دارد ؟ چه به آموخت هايشان اضافه مميکند ؟ به غير از اينست که يکی دو هفته گوش ميدهند بعر کنارش مي اندازند؟

موسيقی ايرانی در چه جايگاهی است؟

اين موسيقی هيچ ارزشی ندارد و در هيچ طبقه بندی و تقسيم بندی بين المللی نمي گنجد . چون سبکی ندارد . وقتی موسيقی ترکی استانبولی به عنوان پاپ ايرانی از تلويزيون پخش ميشود چه بايد گفت!فاجعه است کجای دنيا اين کار را ميکنند؟

حالا به نظر شما چه بايد کرد؟
دو راه بيشتر وجود ندارد يکی اينکه يا شورای وزارت ارشاد درست عمل کند و کارهيی را مجوز دهد که ارزش هنری داشته باشد و هم اين کارها را در سطل آشغال بريزد و کار را چند نفر که موجه هستند شروع کنند . يکی دو تا آلبوم داشته باشيم بهتر از اين وضع است و به قول معروف يک ده آباد به از صد شهر خراب.
اين کارها باعث آبروريزی بين المللی است.

و راه دوم؟
راه دوم همين است . اينکه اين موضوع را رها کنيم تا راهش را برود و خدا ميداند چقدر طول ميکشد که مردم اگاهی پيدا کنند در اين بين هم خيلی ها جيبشان را پر کنند.

يکی از دلايلش ميتواند اين باشد که ما نزديک بيست سال به طور جدی موسيقی نداشته ايم.

بله يکی از دلايلش اين است اما مگر آنهايی که رفتند لس آنجلس وسی سال دارند کارشان را آنچا دنبال ميکنند به جايی رسيدند؟< سی سال کم نيست اگر قرار بود تحولی اتفاق بيفتد تا به حال ميافتاد و جای تاسف اينجاستکه آنهايی که اينجا کار ميکنند آنان را الگو قرار ميدهند.

شما چرا سعی نکرديد ديگران را آگاه کنيد؟مثلا چند نفر را آموزش ميداديد که حداقل تا امروز چند نوازنده خوب داشته باشيم.

مدتی چهار سالی تدريس ميکردم اما از زمانی که توانستم آلبوم بدهم اين کارها را رها کردم.چون فکر کردم آگاهی به وسيله آلبوم گستردهتر است مگر من به تنهايی چه کار ميتوانم بکنم.
با يک گل بهار نميشود . برای اين ابتذال من کاری نميتوانم بکنم. راستش را بخواهيد ديگر خسته شده ام احتمال دارد يک آلبوم ديگر کار کنم -ديگر آلبوم نخواهم داد شايد تک و توک اهنگ هايی بسازم .
حالا اين موسيقی پاپ و اين هم مردم ... نه اينکه بخواهم موسيقی را رها کنم اما صبر و تحمل هم اندازه ای دارد.

آلبوم جديدتان (تفنگ دسته نقره ) تا چه اندازه به کارهايتان نزديک است؟

در آلبومهای قبلی آنقدر محدوديت داشتم که نميتوانستم کاری را که بخواهم ارائه دهم . آن زمان ريتم ممنوع بود - صدای گيتار ممنوع بود - شعر محاورهای هم نبايد استفده ميشد اما تفنگ دسته نقره تقريبا به کارهای خودم نزديک است چيزی حدود ۸۰ درصد.

و حرف آخر؟
به جوانها توصيه ميکنم که اين کارهای مبتذل را نخرند هيچ تفاوتی برايشان ندارد . اگر اين بازار از بين برود آنها هم ميروند سر کار اصليشان.
از جوانها ميخواهم آگاهانه عمل کنند وبه خاطر سلامت گوش و ذهنيت موسيقی که بخشی از ساختار شخصيتی هر فرد را به خود اختصاص ميدهد و به ويژه برای حفظ هويت ملی از خريد موسيقی پاپ مبتذل خودداری کنند و پول خود را بی جهت به دلالان و شيادان که لطمات جبران ناپذيری به فرهنگ اين کشور زده اند نريزند.
  
نویسنده : unforgiven ; ساعت ٤:۱۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ بهمن ،۱۳۸۱

مصاحبه(۱)

غم میون دو تا چشمون قشنگت لونه کرده
شب تو موهای سیاهت خونه کرده
دو تا چشمون سیاهت مث شبهای منه
سیاهی‌های دو چشمت مث غم‌های منه
وقتی اشک از مژه‌هات پایین می‌آد بارون می‌شه
سیل غم ........ ویرونه کرده
وقتی با من می‌مونی تنهاییمو باد می‌بره
دو تا چشمام بارون شبونه کرده
بهار از دستهای من پر زد و رفت
گل یخ توی دلم جوونه کرده
تو اتاقم دارم از تنهایی آتیش می‌گیرم
دل شکوفه توی این زمونه کرده
چی بخونم جوونیم رفته صدام رفته دیگه
گل یخ توی دلم جوونه کرده
====================================
روزی این حنجره آوازی داشت
به افق پنجره بازی داشت
قفس سینه اگر می شد باز
مرغ این پنجره پروازی داشت
شب همه شب به نوا سر می کرد
روز با زمزمه آغازی داشت
نغمه در نغمه غزل می پرداخت
پرده در پرده دل سازی داشت
دم که می زد ز نیستان می زد
ناله می کرد گره رازی داشت
شاخه در شاخه هم آغوش نسیم
چون شباویز شب آوازی داشت
غصه با جام جهان بین می گفت
قصه با مست سراندازی داشت
مرغک من شده خاموش ای کاش
این سرانجام سرآغازی داشت.

مشفق کاشانی
(ترانه «سرانحام» با صدای کوروش یغمایی در کاست سیب نقره ای)
سلام خوب متوجه شدين منظورم کيه - کوروش يغمايی
چند وقت پيش مصاحبه ای با ايشون توسط مجله چلچراغ شد که بد نديدم بنويسمش چون نکته های خيلی جالبی داشت امروز قسمت اول مصاحبه با ايشان رو در اينجا ميگذارم.

مصاحبه با کوروش یغمایی

ترانه گل یخ رو همه شنیده اید پس به معرفی نیازی نیست او از معدود موزیسین هایی هست که در ایران موند تا شرایط کار مساعد بشه
آلبومهای درخشانی در پرونده خود به ثبت رسانده=
آرایش خورشید-ماه و پلنگ-سیب نقرهای و..
و تا چند وقت دیگه هم آلبوم تفنگ نقره ای ایشون منتشر میشه.

ابتدا در مورد سبک کارتان:

در این آلبوم توضیح دهیدسبک کار من مشخص است روی سبک خاصی حساسیت ندارم آنچه در کارهایم بر آن اصرار داشتم استاندارد بودن کار است استانداردهیی که هر مویپسقی پاپا
باید داشته باشد اما متاسفانه در ایران رعایت نمیشود.

تعریف شما از پاپ ؟

پاپ-مردم پسند هر چیزی که برای عامه مردم وجه ملی داشته باشه اما ما به غیر از مردم پسند بودن باید استانداردهای دیگه ای هم به آن اضافه کنیم.

استانداردهاییکه شما از اون صحبت میکنید چیه؟

اگر استانداردهای بین المللی را نپذیریم اتفاقی نمی افتد
اما باعث میشود مورد مضحکه قرار بگیریم به عنوان مثال ملودی اهنگ غیر از داشتن استاندارد جهانی باید معرف فرهنگ کشور خودمان هم بتشد و ارکستراسیون و تنظیم علاوه بر داشتن استانداردهای
جهانی معرف فرهنگمان باشد سازهای مداول مثل درام - گیتار باس - کیبورد - کیتار اکورد حتما در
ترکیب بندی ساز بندی وجود داشته باشدالبته ارکستراسون پاپ
منحصرا به سازهای فوق محدود نیمشود شعر در موسیقی پاپ باید مردمی و عامه پسند باشدشعرهای ساده با طرح موضوعات روزمره و در آخر خواننده که باید به غیر از داشتن استاندارد های
خوانندگی مثل ریتم و سلفز
وتجربه حتی المقدور با یک ساز آشنایی دا شته باشد و در نوع خوانندگی قواعد و فرمهای متداول در موسیقی جهانی را رعایت کند.

اشاره کردید ملودیها باید ایرانی و استاندارد های بین المللی داشته باشد یعنی آمیزه ای از موسیقی شرق و غرب؟

ما کارهای غربی را باید بگیریم و با فرهنگ و ملودی شرقی تلفیق کنیم یعنی تکنیک غرب
را در خدمت موسیقی ایرانی یعنی آواهای شرقی قرار دهیم
این کار به دست تنظیم کننده ها انجام میگیرد که اگر استانداردها را داشته باشد
اما ما متاسفانه تنظیم کننده و اهنگسازی که بتواند این کار را انجام دهد نداریم.

یعنی از نظر شما هیچ کدام از کارهای ایرانی که تا بحال گوش کرده اید خوب نبوده اند؟
من فکر میکنم موزیسین های خوب و با استعداد هم داریم.


اول از همه به شما بگویم که من به خودی خود هرگز پاپ ایرانی
گوش نمیدم چون جز لطمه و مسمومیت ذهنی موسیقی و گوش اثر دیگری ندارد و در ضمن من فکر میکنم که بیشترشان فقط احساس دارند شما معتقدقد فلان نوازنده خوب است آخر اورا با چه کسی مقایسه میکنید؟آیا هیچ کدام از نوازنده ها و اهنگسازان و تنظیم کنندهایمان را میشود با غربی ها مقایسه کرد؟جای بسی تاسف است که بعضی ها در جای آهنگسازان و تنظیم کنندگان قرار
گرفته اندالبته بگویم این وضعیت تا قبل از انقلاب هم بود تا جایی که استاد صبا هم کنار کشیدندو استعفا دادن.

اینطور که شما میگویید همه را باید کنار بگذازیم:

ببینید من با کسی دشمنی ندارم دلم برای فرهنگ موسیقی کشور میسوزد اگر هر بلایی سر موسیقی سنتی بیوریم به کسی مر بوط نیست چون این موسیقی متعلق به ماست
اما زمانی که موسیقی غربی را از انها میگیریم نمیتوانیم همه چیزش را تغییر دهیم.(پايان قسمت ۱)
  
نویسنده : unforgiven ; ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٦ بهمن ،۱۳۸۱

معرفی سايتهای موسيقی

سلام يه چند روز پيش به سايت بتهوون سر زدم چيزای جالبی داشت بخصوص مصاحبه ها با لينکهايی که داشت من اينجا آدرسشونو مينويسم .و این سایت همچنین محل آن لاین فروش بلیط کنسرت هم هست در هر صورت سایت بسیار خوبی هست
------------------------------------------------------------------------------------------------------
مصاحبه ها:
گپي با شهرام شعرباف

بازگشت از کانادا ، مشکلات و اتفاقات :


گفتگو با کاوه يغمايي

بازگشت به ايران و برنامه هاي آينده :


موسيقي کلاسيک در ايران چه شأن و جايگاهي دارد؟

گفتگوي ايرنا با بهمن مه آبادي ، سرپرست گروه موسيقي سل


مصاحبه با ايران خانم خالقي

فرهاد فلکي
مجله دفتر هنر


مصاحبه با مسيح محقق


ملک هيچگاه نمي ميرد
آخرين گفتگوي منتشر نشده با زنده ياد استاد اسدالله ملک

داد و بيداد

موسيقي ايران در گفتگو با حسين عليزاده
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
لینکها

سایت فرهاد -سایت بابک امینی سایت هواداران موسیقی راک ایرانی
سایت لوریس چکناواریان
سایت محمد اصفهانی
سایت پدرام امینی   
نویسنده : unforgiven ; ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ بهمن ،۱۳۸۱

به ياد فريدون فروغی( تنها صداست که ميماند )


شعر از فرهنگ قاسمی
چه ميشدکه مرزی نميبود-برای نثار محبت و انسان کمال خدا بود-چه ميشد که نبض شقايق - طپشهای هر قلب عاشق -وعشق آخرين حرف ما بود چرا نه...چرا نه؟
چه ميشد که دست من و تو- پل عشق و ايثار ميشد برای تمامی دنيا و دنيا پر از شوق پروانه ها بود و جنگل ره آورد گل دانه ها بود-چرا نه...چرا نه؟
چه ميشد که اندوه ما را شبی باد همراه ميبرد- وفردا هوايی دگر داشت گل مهربانی به بر داشت-چه ميشد که خواب گل سرخ به رويای ما رنگ ميزد و رويا همان زندگي بود- چرا نه ... چرا نه؟
و دل شيشه غصه بر سنگ ميزد چه ميشد که انسان عاشق دلش بال پروانه ها بود وبا عشق ميماند با عشق ميخواند-چه ميشد که انسان کمال خدا بود ؟؟؟؟؟!
چرا نه ... چرا نه ؟...

چه ميشد بلوغ ستاره -فضای شب تيره زندگی را پر از شعر خورشيد ميکرد - چه ميشد فروغ سپيده کوير همه آرزوهای ما را گلستانی از عشق و اميد ميکرد- چه ميشد هوهوی مرغ شباهنگ دل صخره و کوه را آب ميکرد ودريا حريم غم و غصه هاشو گذرگاهی از اشک مهتاب ميکرد-چرا نه ...چرا نه؟
---------------------------------------------------------------------------------------------------
نمیدونم یه جورایی حس فریدون فروغی بهم دست داد البته این شعر بالا به صورت کاست در نیومد اما خالی از لطف نبود
خوب يه جورايی ديگه همه میدونیم که چرا به همچين کسی مجوز کار ندادن به نظر من فريدون جزو معدود خواننده هايی بود که موسيقی اصيل رو ارايه ميداد خب تو ايرانم که مملکت نخبه کش- هنر کش - فرهنگ کش - جای يه همچين آدمايی نيست کسانی که صدای خود را به کمتر از عشق نمیفروشند
افسوس...

فروغي متولد بهمن 1329، كار خود را از اواخر دهه 40 با برنامه تلويزيوني "شش و هشت" آغاز كرد و به دليل جنس صدا و موسيقي نويي كه ارائه ميداد، سريعاً به يك هنرمند پيشرو در عرصه موسيقي روز بدل شد.از آثار او ميتوان آدمك، ظهر تابستان و قوزك پا را نام برد.
او پس از انقلاب چند سالي را در اروپا گذراند اما بعد از مدتي به اميد فعاليت دوباره به ايران بازگشت. با اين حال جز اجراي چند كنسرت معدود در جزيره كيش، اجازه اجراي زنده در شهرهاي ديگر و يا توليد نوار كاست به او داده نشد.
آخرين فعاليت رسمي فروغي، اجراي يك ترانه با شعري از نيمايوشيج بر تيتراژ پاياني فيلم "دختري به نام تندر" ساخته حميدرضا آشتياني پور بود كه در نوزدهمين جشنواره فيلم فجر به نمايش درآمد.و در روز جمعه سیزدهم مهرماه ۱۳۸۰ تنها صدایش ماندگار شد.

مقاله ای به مناسبت اولین سالگرد فوت فریدون فروغی
در ضمن یکی از بچه ها هم یه وبلاگ درست کرده در مورد فریدون که جالبه خاستید یه سری بزنید
  
نویسنده : unforgiven ; ساعت ۸:۱٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٤ بهمن ،۱۳۸۱

خبر

سلام به همه دوستان
آقا امتحانا تموم شد من باز اومدم اينجا نظريه پردازی کنم!!!
اما بازم هيچ اتفاق مهمی در موسيقی نيفتاد فعلا يه چند تا خبر بدم شايدم دير باشه اما خوب بالاخره از هيچی بهتره.
طی چند هفته گذشته چند کاست واد بازار شده که موندم چه جوری مجوز گرفتن
راستس قراره تا چند وقته دیگه لوس آنجلس بیاد اینجا
اونموقع میشیم لوس ایرانی!!!
اولیش کاست دوستم داری(نازی)
بود که اخیرا توسط شهرام ک
خونده شده بود دقیقا با همون تنظیم آهنگ و یکمی هم ادا
دومیش کاست شعر عاشقی از افشین تیموری که فکر کنم دیگه جمعمون کامل شد تا حالا اندی نداشتیم که ایشون اومدو جاشو پر کرد
اونموقع به کاست نهال حیرت اوهام مجوز نمیدن!!!
یا به آدم و حوا شادمهر
آخرشم نتیجشو که همه میدونین چی شد
اما کاست های دیگه از هومن جاوید به نام-زی با زی(آلبوم قبلی ایشون سایه بود که از اشعار بابا طاهر و خیام و مولانا..
استفاده کرده بود
اما تا چند روز دیگه کاست تفنگ دسته نقرهای از کوروش یغمایی منتشر میشه
که همه مشتاقیم که چی از آب در میاد


یه چند وقت پیشم مصاحبه ای با ایشون شد که جالب بود تو وقت دیگه ای یه خلاصه ای از اونو مینویسم
اما یه آلبومم در سبک فلامنکو منتشر شده از استاد
لوریس آیوازیان
البوم فلامنكوي سنتي كه اينك در بازار در حال عرضه شدن ميباشد.متشكل از يازده قطعه كه نه قطعه ان تكنوازي و دو قطعه ان به كمك گيتار همراه به اجرا درامده است

كليه قطعات به جز يكي از انها اثر پاكو پنيا نوازنده شهير اسپانيايي ميباشد
لوريس ايوازيان در اين البوم سعي در شناساندن فلامنكوي سنتي را دراولويت اهداف خود قرار داده است به همين دليل بدون دست بردن به ساختار اصلي قطعات عينا اثار پاكو پنيا را در اين البوم اجرا نموده است و هدف از ان معرفي فلامنكوي اصيل و معرفي بعضي اثار نوازنده فوق بوده است
بوبچه های اهل گیتار حتما برن بگیرن
در ضمن محل فروششم
ميرداماد - مجتمع كامپيوتر پايتخت شماره 14
هستش که مکان خوبی برای پیدا کردن یک چنین آثاری.
ديگه اينکه شاهکار بينش پژوه هم داره يه کاری ميده بيرون که ميگن ميخاد پوز هرچی آدم خالطور بازو به خاک بماله اسم آلبومشم زمستان هستش بهنام صفاريان هم که با دورنگی يه شهرتی بهم زد آلبوم شبح روميخاد بده بيرون و کاست دوم فرمان فتحعليان به نام راه عشق اونم به زودی مياد اين داريوش ايرانی ببخشيد ياور اقتداری با اقدار آلبوم قرن ۲۰ داده -برادر الان قرن ۲۰ تموم شده رفتيم تو ۲۱ کجای کاری !!!
ناصر عبدالهی هم زده تو کار موسيقی محلی اونم از نوع بوی شرجی -ليلا خشايار اعتمادی هم رو ديديم(گوش کرديم)
اما ۲ آلبوم تازه که اهل دل ها حتما بگيرن اسمشو نميگم اگه اهلش باشين همين الان ميرين ميخرين از شاعر بينظير ايران احمد شا ملواما اهالی گيتار ومتال و راک و... هم بدونن که سلطان گيتار الکتريک-=اینگوی مالمستین- هم آلبومش بيرون اومده -مجازم هست -همراه باگروه ارکستر که کار محشره و...
اما يکی از همين بچه های وبلاگ مثل اينکه ميخان آلبوم بدن در هر صورت يه چند تا کارشونم گذاشتن تو سايت حتما يه سری بهشون بزنيداسم گروهشونم رسپينا هستش   
نویسنده : unforgiven ; ساعت ٤:۳٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ بهمن ،۱۳۸۱

ضرباهنگ موسيقي ملي ايران در I.C.U




سلام توضيح نداره یه خبره مثل بقیه خبرها که براحتی فراموش میشن.

آي سي يو بيمارستان لقمان ، پنجشنبه ، 19ديماه1381
امروز بغض آلودترين پنجشنبه زندگي من است . خاکستري ترين صبح موسيقي. و چشمهاي من ، بي هيچ داعيه و دعوتي ، آمده اند و آماده اند تا در عيادت موسيقي ملي سرزمينم ببارند. که موسيقي ملي من همينجاست : روبروي همين چشمهاي خيس و شرمگين ، روي تخت آي سي يو، بخش مسمومين ، بيمارستان لقمان . موسيقي ملي من ، ساز معصوميت «استاد علي تجويدي» است که اينجا، روي همين تخت ، دراز کشيده و به سختي نفس مي کشد اما صلابت و صبوري همچنان از نفسهاي گرم و آتشينش شعله مي گيرد.به اين پنجه هاي شيرين ، به اين دستهاي سخاوتمند و بي نصيب که خيره مي شوم ، بي اختيار به ياد آن شعر «محمد باقر کلاهي اهري» مي افتم که:
«من از لبه زندگي رد شدم
چون قديسي از لبه تنهايي خويش
چون زنديقي از لبه ازدحام خويش
چون مومني در سکوت
و چون کسي که صداي جهان را شنيده است
چون شيري گرسنه گذشتم از لبه ي مردار جهان
گرسنه گذشتم چون فرشته اي
که در لقمه ي حراميان طمع ندوخته است».
«مرا عاشقي شيدا» ، «شيرين بر» ، «آزاده ام» ، «نه همزباني» ، «ديدي که رسوا شد دلم» ، «صبرم عطا کن» ، «پشيمانم» و صدها ترانه خاطره انگيز اين پنجه هاي هنرمند در ذهنم چرخ مي خورد و افسوس که امانم نمي دهد اين اشک بي پرهيز که بر اين پنجه هاي بي رمق زل بزنم و در هنرش ذوب شوم.

تهران ، خيابان ري ، سال 1298شمسي
«علي تجويدي» متولد مي شود. هنر ، گرانبهاترين ميراث پدري اوست . پدرش ، «هادي تجويدي» ، از شاگردان ممتاز «کمال الملک » و اولين استاد مينياتور ايران است که علاوه بر نقاشي و مينياتور ، موسيقي را هم مي شناسد و «تار» را از «درويش خان» فرا گرفته و شيرين مي نوازد . «تار» ، موسيقي کودکانه «علي» است که از پدر مي آموزد. با «تار» انس مي گيرد و چندي بعد تئوري موسيقي و «فلوت» را هم از «ظهيرالديني» فرا مي گيرد. ويلن ، ساز شانزده سالگي «علي» است. ويلن و رديف هاي موسيقي ايراني را از «سپهري» و «ياحقي» درس مي گيرد و دو سال بعد در محضر يکي از بزرگترين اساتيد موسيقي ايران ، يعني «استاد ابوالحسن صبا»، حضور مي يابد و هشت سال از دانش و اخلاق او بهره مي برد.
«تجويدي» به توصيه «صبا» براي تکميل تکنيک نواختن ويلن و آشنايي با موسيقي غرب ، چند سالي هم در کلاس درس «مليک ابراهيميان» و «بابگن تامبرازيان» حاضر مي شود چرا که استادش «صبا» معتقد است : «هنرجوي ويلن براي استحکام انگشتان و آرشه ، بايد چند سالي از يک معلم اروپايي ، متد گامهاي خارجي و برخي قطعات ساده موسيقي غرب را ياد بگيرد». «تجويدي» پس از آن براي تکميل هنر موسيقي چندين سال به مطالعه در زمينه هارموني و ارکستراسيون نزد «هوشنگ استوار» مي پردازد و بسياري از آهنگهايي را که قبلا ساخته بود مانند «آزاده ام» ، «صبرم عطا کن» و «پشيمانم» ، براي ارکستر بزرگ تنظيم و اجرا مي نمايد.از آنجا که موسيقي ايراني با ادبيات و فلسفه و عرفان خويشاوند است و «تجويدي» هم فارغ التحصيل «ادبيات فارسي» ، لذا در کنار موسيقي از مطالعه کتابهاي متعدد در اين زمينه ها نيز غافل نمي شود و ضمن آموزش در خدمت «ابوالحسن صبا» ، در کنار ايشان به تعليم شاگردان مي پردازد و در کلاس آزاد موسيقي ، استاديار مي شود. «علي تجويدي» به حق يکي از بزرگترين آهنگسازان معاصر ايران است که شاهکارهاي فراواني در موسيقي اين سرزمين از خود به يادگار گذاشته است . ترانه هاي دلنشين او که در آرشيو برنامه «گلها» ضبط و نگهداري شده ، يکي از ميراثهاي گرانبهاي هنر موسيقي اين مرز و بوم است.


محوطه بيمارستان لقمان ، پنجشنبه ، 19ديماه 1381
امروز در اين پنجشنبه خاکستري ، در دالان تنگ و تاريک آي سي يو، من چشمهايم را بستم که نبينم و حالا اينجا در محوطه باز بيمارستان ، گوشم را مي گيرم که ادامه حرفهاي يکي از پرسنل بيمارستان را نشنوم : «مي گويند چند ماه پيش هم استاد مشکلي داشته اند و به يکي از بيمارستانها مراجعه کرده اند منتها به دليل مشکلات مالي . . .» نه ! من نمي خواهم باور کنم . اصلا باور نمي کنم . اما نمي توانم همين چند ماه پيش را به خاطر نياورم که براي جراحي يکي از فوتباليستهاي مشهور کشورمان ، بيمارستانها و پزشکان و مسوولان و متوليان امر همگي بسيج شدند و حالا اينجا . . .! نيک مي دانم و مطمئنم که «استاد» از هر گفتار و رفتار دلسوزانه اي ، مستغني و بي نياز است اما من نمي توانم که هرگز نتوانسته ام دلم را ننويسم .دلسرد و غمگين ، بيمارستان لقمان را ترک مي کنم و در راه ، سخنان «استاد» را به ياد مي آورم تا کمي آرام بگيرم :
«توصيه من به جواناني که مي خواهند به هر طريقي موسيقي را دنبال کنند اين است که هرگز منتظر تشويق نباشند و عاشقانه به عرق ريزان روح بپردازند. درست همان طور که هنرمندان بزرگ دنيا هرگز به خاطر تشويق مردم کار نکردند مثل باخ ، هايدن ، موتسارت و بتهوون و کساني که قرنها از ظهور آنها مي گذرد و بهترين آثار موسيقي را که تاج افتخاري بر تارک بشريت است ، ساختند اما در کمال فقر زندگي کردند. جواناني که به دنبال هنر موسيقي هستند بايد اين مصيبتها را در نظر بگيرند و عاشقانه کار موسيقي را دنبال کنند».

محمد کياسالار =نوشته شده در روزنامه جام جم


  
نویسنده : unforgiven ; ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ بهمن ،۱۳۸۱